أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
759
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
752 . غسلج 1 ابو حنيفه 2 : اين شاخههايى است كه تا يك وجب بالا مىرود ، برگهاى ريز ، گرد و چسبناك دارد ؛ گلهايش شبيه گلهاى مرو كوهى 3 است . لباس را با آن مىشويند و آن تميز مىكند . آن را به من نشان دادند و آن به بنگ سياه 4 مىماند . ( 1 ) . Geranium arabicum Forsk . ؛ عيسى ، 3 87 . در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 2 ) . قس . لسان العرب ، II ، 336 ؛ تاج العروس ، II ، 81 . ( 3 ) . المرو الجبلى ، قس . شمارهء 977 ؛ نسخهء پ : المر الجبلى . ( 4 ) . البنج الاسود نك . شمارهء 180 . 753 . غضف 1 ؟ ابن دريد 2 : اين برگهايى دراز است كه از آنها تازيانه 3 مىسازند . * ديوان اللغة : [ غضف ] درختى است كه در هند [ مىرويد ] . آن به خرما مىماند ، از برگهايش جوال و حصير تهيه مىكنند . [ در ] تاريخ ثابت [ متنى ] به خط ثابت بن قره ديدم 4 در اينباره كه نزديك دروازهء شام از سوى غرب يك درخت خرما يافت مىشود كه به عنوان ميوه ، تمر هندى مىآورد 5 . مردم منصوره 6 مىگويند كه اين درختى است كه به زبان مردم سيراف ، عمان و بصره الخوص المكرى 7 و نزد مردم منصوره « غضف » ناميده مىشود . به سندى قلبخ 8 [ ناميده مىشود ] و فقط تا قد آدمى بلند مىشود . ميوههايش به صورت تخمدان پديد مىآيند ، [ تخمدان ] مىشكند ، دانهها مانند خرماى نارساند كه سپس سياه ، رسيده و شيرين مىشوند . آنها خوردنىاند ، هستهء آنها سخت ، گرد و ريزتر از فندق است . در مكه آنها را مىتراشند و تسبيح مىسازند . [ غضف را ] از مرز تيز مىآورند [ كه از آنجا ] تا منصوره صد و بيست فرسخ است 9 . تمام درههاى 10 [ اينجا ] پر است [ از اين گياه ] و من بارها آنها را به صورت شاخههايى به اندازهء يك ارش ديدهام كه از زمين بيرون مىزنند ؛ برگها به شكل انگشتان دست از كنارهها مىرويند . از كنار يك بوته كه ريشهاش را جريان آب شسته بود گذشتم ، شبيه تنهء درخت خرما بود كه بر زمين افتاده باشد و آن 11 شاخههايش است . در مسالك الجيهانى [ گفته شده است كه غضف ] نوعى خرماى دشتى است كه از شاخههايش حصير تهيه مىكنند 12 . ابو حنيفه : حصير بافته شده از [ غضف ] « سمام » ناميده مىشود كه مفردش « سمّة »